داستان سفرهای مارکو به سرزمینهای
ناشناخته هر چند همراه با وقایع خشونتبار و دردناک بوده است ولی مارکو تاخت و تاز
مردان اسبسوار مغولی را با توصیف مکانهای زیبا و آواز شنهای بیابان ترکیب میکند
تا بتواند فرهنگ اصیل مردمان شرق را به مردم غرب معرفی کرده باشد.
و دوم اینکه
بر خلاف آثار دیگر نویسندگان آن دوران اروپا، مارکو هیچگاه سعی نکرد وقایع را به
نفع خود و یا به نفع دیگری تغییر دهد، به همین دلیل در خاطرات او هم میتوان
نوشتههایی در تعریف از مردم و حکومت شرق پیدا کرد و هم میتوان از نقاط تاریکی در
زندگی گوبلایخان باخبر شد. در واقع وقتی مارکو از سختیهای زندگیاش مثل تشنگی
دائم در بیابانهای خشک و بیآب و درگیری با راهزنان حرف میزند؛ هیچگاه مردم شرق را
وحشی و بیتمدن معرفی نمیکن